
کجــا بــودي وقتي برات شکستــم يخ زده بود شـاخه گُلم تو دستــــــــم 
کجــا بـودي وقتــي غريبــــي و در داشت مـن تنها رو ديوونه ميـــکــرد 
کجــا بودي وقتي کنـار عکســـات شبا نشستم به هواي چشمـــــــــــات 
کجــا بــودي ببيني مــن ميســـوزم عيــــن چشــات سيـاهه رنـگ روزم
ســـرزنشــــاي مردمـــــو شنيـــدم هــر چــي که باورت نميشه ديــــــدم 
کنـــايه هـاشونــو به جون خريدم نبــود ستــاره ام شبـا گريه چيــــــدم 
کجــا بودي وقتي اشکـام ميريخت خون جاي گريه از چشــام ميـريخت 
کجـــا بودي وقتـــي آبـــروم مــرد امــا به خـاطر چشات قسم خـــــورد 
کجـــا بودي وقتي که پرپر شـــدم سوختم و از غمت خاکستر شـــــدم 
خنده واســـه هميشـــــــه از لبـام رفت
رسيدن از مرمر رويــاهــام رفت



